تو را از برکه ی چشم ِ شبی بی تاب دزدیدم 
تصور می کنم مهتاب را از آب دزدیدم
به لبخندت جهانی دل ربوده آرزو ها را 
که من از باغ تو سیبی که شد نایاب دزدیدم 
خدا خاصیتی داده به معجون لبانت که....
از آن آرامش یک عمر را بی تاب دزدیدم 
و هرکس شاهد این صحنه شد شاکی شد از دستم 
چرا عشق تو را یکباره بی آداب دزدیدم؟؟؟
همین که آسمان جا ماند روی صورت ماهت 
تو را از جانمازت گوشه ی محراب دزدیدم 
چراغان شد محله لحظه ای که دید یکباره 
گل ِ نیلوفری را از دل ِ مرداب دزدیدم 
به دست آوردنت طعم ِ حقیقت داشت یا اینکه 
تو را در عالم بی خوابی یک خواب دزدیدم.......؟؟؟

منبع اصلی مطلب : آن صبح پرنیانی.......
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : تصور می کنم مهتاب را از آب دزدیدم.......